
گلایه گویم از عشق با بیت غزلبگویم از درد گران،سرو روان،از مو و ابروی کمانصبر چند ساله ای در سینه و جانکه چون غافل گشتم از او یک زمانمرد دارایی بَرَش خرید دُر گرانهمی گوید ز بهر او چون بلبلاناز سفر های گران،گِرد جهانمعشوقه ی ما دست قضا چون غافلانخام او گشت و مرا از جان خود وارهانیه یکباره برفت در خانه صاحبقران،با دل و جانحال که او بُرده مرا از یاد خودنمی گیرد حتی خبر از یار خودنتوانتم که بمانم هشیار با این دردعاشقی با دست خالی هرگز نمی توان کرد!! شاعر:ع.ق.پرواز...
ادامه مطلب
آن دم که بیاید به سرایم پرتو صبح ازلگلایه گویم از عشق با بیت غزلبگویم از درد گران،سرو روان،از مو و ابروی کمانصبر چند ساله ای در سینه و جانکه چون غافل گشتم از او یک زمانمرد دارایی بَرَش خرید دُر گرانهم...
ادامه مطلب