گلایه گویم از عشق با بیت غزل
بگویم از درد گران،سرو روان،از مو و ابروی کمان
صبر چند ساله ای در سینه و جان
که چون غافل گشتم از او یک زمان
مرد دارایی بَرَش خرید دُر گران
همی گوید ز بهر او چون بلبلان
از سفر های گران،گِرد جهان
معشوقه ی ما دست قضا چون غافلان
خام او گشت و مرا از جان خود وارهان
یه یکباره برفت در خانه صاحبقران،با دل و جان
حال که او بُرده مرا از یاد خود
نمی گیرد حتی خبر از یار خود
نتوانتم که بمانم هشیار با این درد
عاشقی با دست خالی هرگز نمی توان کرد!!
شاعر:ع.ق.پرواز
غلیان عشق...ما را در سایت غلیان عشق دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 55